بیدار شو
یابم؟بهلول وی را گفت ای عبدالله من خود سرگردانم وبه خود درمنده ام ازمن چه توقع داری ؟امّا عبدالله مبارک بر درخواست خویش اصرارورزید وگفت ای بهلول تو باید مرا پندی دهی از می خواهیم که مرا ناامید باز نگردانی ای بهلول من از راه دوری آمده ام تا راه آخرت را به من بنمایی چرا خاموش شدی؟بهلول چون این سخنان از عبدالله مبارک شنید به وی گفت :ای عبدالله پس با من شرط کن که چهار کار کنی تا تورا پند دهم عبدالله مبارک پذیرفت بهلول گفت شرط اول آن است که وقتی گناه کنی وخلاف امر خدا نمایی روزی او نخوری عبدالله چون این را شنید گفت پس رزق که خورم بهلول گفت عبدالله تو مردی عاقل باشی دعوی بندگی کنی روزی اورا خوری وخلاف حکم اونمایی خود انصاف بده که شرط بندگی چنین باشد اما شرط دوم وآن این است که هرگاه خواستی معصیت کنی زنهار که در ملک اونباشی عبدالله گفت اما ای بهلول این از شرط اول مشکل تر است همه جا ملک حق تعالی است کجا توانم شد؟آری عبدالله پس قبیح باشد که رزق اوخوری در ملک او باشی وفرمان اونبری اما شرط سوم آن است که اگرخواستی معصیت کنی جایی رو تا او تورا نبیند آن وقت هر چه خواهی کن عبدالله گفت ای بهلول این از همه مشکل تر است حق تعالی به همه چیز دانا وبینا ودر همه جا حاضر وناظر بهلول گفت آری عبدالله چنین است واما شرط چهارم آن است که در آن وقت که ملک الموت ناگاه نزد تو آید تا فرمان حق به جا آورد در آن ساعت او را گویی که مرا چند مهلت ده که ازنزدیکان خود وداع کنم وایشان حلیت طلبم وتوشه راه آخرت بردارم آن وقت قبض روحم کن عبدالله گفت: ای بهلول این مشکل ترین شرط هاست ملک الموت به هنگام سرآمدن عمر یک نفس مهلت ندهد بهلول گفت آری عبدالله پس چون رزق او خوری ودر ملک او باشی ودر همه حال اوتورا بیند ونفسی بیشتر از آنچه مقدر است نتوانی ماند از خواب غفلت بیدار شو ودر آخرت باش وکار امروز به فردا مینداز تا تو را در آخرت ندامتی نباشد
جامع التمثیل صفحه های ۲۳۶و۲۳۷
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۹/۱۲/۰۷ ساعت 21:52 توسط محمدآبدونی
|